یونس تراکمه اختصاصي سرو: زخم چهار سال تحقیر فردی و ملی چگونه التیام پیدا میکند؟ چهار سالی که لحظه لحظهاش درگیر چکنم چکنم بودیم. از مسائل اقتصادی بگیر، که بعد از حدود سه دهه کارمندی، هنوز درگیر و نگران حداقلهای زندگی هستی، نگران کرایه خانهات و تأمین خورد و خوراک و سر و لباس خانوادهات و در متن این نگرانیها حس میکنی برای اینکه سر بلند نکنی چگونه سازمان داده شده دارند تحقیرت میکنند. آیا خیلی باید کارشناس و مغز اقتصادی باشی تا بفهمی اگر یکصد هزار تومان در ماه حق مسکن به تو اهدا کردند، تو باید از همان ماه یکصد و پنجاه هزار تومان به کرایه خانهات اضافه کنی؟
همه این نکبتهای اقتصادی را میتوانی تحمل کنی اگر در عرصه فرهنگ، که نه تنها دلمشغولی که توجیه زندگیات است بتوانی سرفراز باشی و امکان داشته باشی که سینه مجروح از زخمهای اقتصادی را در عرصه فرهنگ سپر کنی. اما وقتی در این عرصه میبینی که صحبت از تحقیر گذشته و برنامه، برنامه امحاء است و میبینی مسئولین فرهنگی در این چهار سال چه پایمردی و جدیتی داشتند در عرصه فرهنگ برای حذف هر چه «اصل» است و چه هزینههایی کردند تا «بدل»ها را به جای آنها قالب کنند (در همه زمینهها مشغول سریدوز و بدلکاری هستند، مگر نه؟)، سعی میکنی تو هم سهیم باشی در حرکتی که میتواند همه چیز را حداقل به چهار سال قبل برگرداند.
این بهشتی که در این چهار سال وعده داده بودید دوزخی غیرقابل تحمل از آب در آمد. ما را به همان برزخ چهار سال پیشمان برگردانید.
اگر تصمیم گرفتهام به میرحسین موسوی رأی بدهم به این دلیل است که امیدوارم حداقل با او از این دوزخ نجات پیدا کرده و به همان برزخ آشنایمان برگردیم.
