درباره ما پیوندها آرشیو ادبیات فرهنگ و جامعه تجسمی موسیقی نمایش سینما کتاب دین اندیشه
 

« | صفحه اول | نسخه قابل چاپ |نظر دهید |»


27 اردیبهشت 88

صفر و صد یا کمی بهتر؟
یادداشت محسن مخملباف در حمایت از میرحسین موسوی

سرو: فقط مخلباف می‌تواند چنین درباره موسوی بنویسد، کسی که سال‌هاست او را می‌شناسد و با نگاهش نسبت به هنر، فرهنگ، کرامت انسانی و شخصیتش آشناست.

امروز یادداشتی از محسن مخملباف درباره میرحسین موسوی منتشر شد سراسر از حس احترام به مردی که «دین او، دکان کسب او نیست». مخملباف نوشت: « [موسوی] می گفت: استقلال هنرمند در سایه فاصله او از حاکمان است. او می گفت هنرمند زبان درد مردم است. و اگر به حکومت نزدیک شود ، کم کم شرم و رودرواسی و چشم در چشمی مانع از آن می شود که هنرمند نقش واقعی خودش را انجام دهد.و به وقت لازم زبان به انتقاد بگشاید. او می گفت: هنرمند سخنگوی ملت است ، نه سخنگوی حکومت.»

مخملباف این‌چنین همه ایرانیان را دعوت به حمایت از میرحسین موسوی می‌کند. یادداشت این هنرمند سینما را با عنوان «صفر و صد یا کمی بهتر؟» می‌خوانید.

***

1.یاد روزی افتادم در دوره انتخابات آقای خاتمی ، ماچند تا مسافر درون یک تاکسی نشسته بودیم و بحث انتخابات خیلی داغ بود و راننده که جوانی بود و به نظر می آمد تازه گواهینامه گرفته ،و هیجان زده بود.و از خوشحالیِ گواهینامه ای که گرفته بود، بین مسافرها شیرینی پخش می کرد.اما بی اعتنا به قوانین ، با یک غرور زیاد ،به شکل خطرناکی رانندگی می کرد که نگوو نبین.مسافرها هم بی خبر از خطر،سرگرم بحث داغ انتخابات بودند. در بین مسافران زنی بود که می گفت: من رای نمی دهم و برایم فرقی نمی کند که چه کسی بر سر کار بیاید. من زندگی خودم را می کنم.

در همین لحظه ماشین تصادف کرد و سر من و این خانم به شیشه خورد.و هر دو از درد سرمان را گرفتیم. آن خانم که وضعش از من بهتر بود، شروع کرد بر سر راننده جوان فریاد زدن، که "اگه می دونستم رانندگی بلد نیستی، اصلا سوار ماشین ات نمی شدم."

من کمی که دردم آرام شد و خون سرم را که پاک کردم، گفتم:خانوم شما که از تجربیات درس می گیرین، لطفا در انتخابات شرکت کنین و به کسی که فکر می کنین حتی یک کمی بهتره رای بدین، و نذارین ماشین مملکت به دست یک راننده ای که ناشیه و تجربه نداره و قوانین رو رعایت نمی کنه بیفته، و زندگی من و شما و70 میلیون ایرونی دیگه رو به خطر بندازه.

2.منتقدین خاتمی صفر و صدی ها بودند.آن ها که می گفتند: چون خاتمی ما را به صد در صد خواسته هایمان نرساند ،پس به هیچ درد نمی خورد.آن ها چون به صدی که می خواستند در دوره خاتمی نرسیدند ،پس انتخابات را تحریم کردند و به موقعیت صفرِ احمدی نژادی در 4 سال گذشته رسیدند.

اکنون دوباره یک فرصت دیگر است که می تواند بر تاریخ ایران، حداقل 4 سال، و حداکثر خدا می داند تا کی! اثر کند.

آن ها که پای صندوق نمی روند، سهم خود را از وضعی که بعدا پیش می آید، فقط در خیال خود کم می کنند. و می خواهند اگر دوباره وضع صد در صد مطلوبی پیش نیامد، بگویند: ای بابا! تقصیر ما نبود. ما که اصلا در انتخابات شرکت نکردیم.

در حالی که شرکت نکرده ها، نقش بیشتری در انتخاب احمدی نژاد داشتند تا شرکت کرده ها. احمدی نژاد از رای هایی که به صندوق ریخته شد، بر سر کار نیامد. او از فرصت رای هایی که من و تو به صندوق نریختیم ،پیدایش شد.

آمار نشان می دهد که ماهایی که در دور دوم قهر کردیم وپای صندوق ها نرفتیم، تعدادمان از آن ها که به احمدی نژاد رای دادند، بیشتر بود.

من خودم وقتی قلم را برداشتم تا این مطلب را بنویسم،فکر منفی همیشگی به سراغم آمد و از خودم پرسیدم: آیا این مطلب، در سرنوشت انتخابات اثر دارد...مدتی در فکر رفتم.و دوباره دیدم از خودم سوال صفر و صدی کرده ام.حداقل خاصیت این مقاله این است که خودم را متعهد به رای دادن می کند و حتما، حداقل روی یک نفر از خوانندگان اثر می کند. من اگر به همین دو رای هم دلخوش کنم، خودم را از تفکر منفی صفر و صد نجات داده ام.من به کمی بهتر فکر می کنم.

من می خواهم اگر این بار هم اتفاق بد قبلی تکرار شد، به وجدان خودم بگویم:من رای خودم را دادم و در وضع پیش آمده مقصر نیستم.

3.می گویند ملت ها، مثل آدم ها ،هر کدام خصلتی دارند. ملت ایران با آن که ظاهر مدرنی دارد و با پول نفت ابزار زندگی مدرن را هم فراهم کرده، اما عقلش سنتی است. ابزار مدرن را دارد، اما فرهنگ استفاده از آن را ندارد. خوشبختانه بلد است از کامپیوتر و هواپیما و مترو برای زندگی بهتر استفاده کند، اما هنوز بلد نیست از صندوق رای، برای تغییر سرنوشتش استفاده کند.حداقل می شود گفت ایرانی در جزییات مدرن شده و در کلیات هنوز سنتی است.اما روزی تغییر سرنوشت با صندوق رای را هم یاد می گیرد.

4.سمیرا فیلمی ساخته است به نام" اسب دو پا"قصه بچه ای است که دلش برای یک بچه افلیجی می سوزد وآن بچه بی پا را بر دوشش سوار می کند و هر روز به مدرسه می برد.بعد از مدتی، آن بچه ای که بر کول دیگری سوار است، حتی برای کارهای خرد و ریزش هم از کول او پایین نمی آید و باورش می شود که اسب سواری حق اوست.و آن کس هم که سواری می دهد، با آن که سختی و ذلت می کشد، اما کم کم به این وضعیت عادت می کند و باور می کند که سواری دادن تقدیر تاریخی اوست.و چاره ای نیست. تا جایی که رفته رفته واقعا اسب می شود.

در معادله ستمی که در روابط فردی و اجتماعی ما حاکم است، آن که بر ما سوار است و ما که سواری می دهیم هردو مقصریم.

5.برای من آقایان موسوی و کروبی هر دو ایده آلند.هر دوی آن ها را از نزدیک می شناسم.با آقای کروبی که سال ها در زندان شاه بوده ایم.حتی مدتها دریک سلول بوده ایم.و روزها و شب های فشار و زندان و شکنجه را در رویای روزی که عدالت و آزادی را خواهیم دید، تحمل می کردیم.

آقای کروبی در زندان که بود، قلب بزرگی داشت.امکان نداشت به یکی از زندانیان توسط یک زندانی دیگر ظلمی بشود و او سکوت کند.حتما مداخله می کرد.من گریه او را زیر شکنجه ندیدم، اما بارها گریه او را برای ظلمی که بر کسی رفته بود، با چشم خودم دیدم.

به دوستی که در مجلس سال ها در کنار او بود گفتم: به من بگو آیا او هنوز مرد همان سال هاست. و یا حالا که به قدرت رسیده، و رییس مجلس شده ،فراموش کرده است؟
آن دوست گفت:هنوزهمان آدم است.کسی نیست که دستگیر شود و او بشنود و پیگیر کارش نباشد.

من یقین دارم که اگر آقای کروبی رای بیاورد، وضع حقوق بشر که زخم بی مرهم جامعه ماست، مرهمی و التیامی می یابد. وحیثیت از دست رفته بین المللی ما تا حدود زیادی اعاده خواهد شد.

از طرفی او را تنها و بی یاور نمی بینم. در کنار او کسانی را می بینم که تهران و ایران نیمه مدرن امروز، از معماری کلان امثال آن ها به وجود آمده است.

کروبی تجربه مدیریت مجلس را دارد. تجربه اصلاحات را دارد. درد کشیده است.و برای آزادی سیلی خورده است. و خوشبختانه صفر و صدی نمی اندیشد. و اگر به قدرت برسد، نمی خواهد مثل احمدی نژاد کشور را به دست یک جناح بسپارد. و بلد است برای حل مشکلات با جناح های مختلف مذاکره کند.ومذاکره در دنیای امروز رفتار شهروند متمدن است...

6.بامهندس موسوی در سال های اول انقلاب آشنا شدم.در آن وقت آقای موسوی نقاشی می کرد و استاد تاریخ هنر در دانشگاه تهران بود و خیلی جوان بود که به نخست وزیری رسید.و با آن که بیشتر اهل نظر بود ، به قول همسر ش، خانم رهنورد ، از وقتی نخست وزیر شد، روز به روز حکمت عملی اش بر حکمت نظری اش چربید.

از صمیم قلب می گویم :اگر آقای موسوی نبود و حمایت هایی که از داشتن یک سینمای ملی و بین المللی کرد، امروزه ما صاحب این سینمای بلند آوازه در سطح جهان نبودیم.مهندس انوار و مهندس بهشتی در احیای سینمای ما نقش بنیادی داشتند ، اما بدون حمایت همه جانبه مهندس موسوی و پیگیری او این کار عملی نمی شد.

موسوی با آن که شخصا و قلبا مسلمان و مومن است، اما دین او، دکان کسب او نیست، و در مقام یک نخست وزیر،یک شخصیت ملی است. من در همان سال ها از دهان خودش شنیدم که در جواب متعصبی گفت: من شخصا مسلمانم. اما نخست وزیر ارمنی ها و اقلیت ها هم هستم.من وقتی نخست وزیرم، باید به منافع یک ملت بیندیشم، و نه به منافع دار و دسته و صنف و هم مرام خودم.

از نظر اقتصادی هم مقایسه کنید دوره مهندس موسوی و احمدی نژاد را.در دوره مهندس موسوی یک جنگ تمام عیار همه جانبه، در وسیع ترین ابعادش، بر این ملت حاکم بود. اما نسل ما به خوبی به یاد دارد که با سیاست های اقتصادی او در بدترین شرایط تحریم اقتصادی، ما حتی دچار ده درصد تورم و گرانی دوران احمدی نژاد هم نشدیم.

در حالی که در 4 سال احمدی نژاد،ما نه تنها جنگ نداشتیم که بارها و بارها پول بیشتری از فروش نفت به دست آوردیم.اما با این حال با این تورم و گرانی بی سابقه روبرو هستیم.
من مطمئن هستم که اگر مهندس موسوی رای بیاورد،هم اوضاع اقتصادی وهم اوضاع فرهنگی و هنری ایران بهتر از 4 ساله گذشته خواهد شد.و منش او تنش های بین المللی را تخفیف خواهد داد.

او هم تجربه دراز مدت کار عملی را در مقام یک نخست وزیر دارد و هم فرصت کافی برای در حاشیه نشستن و اندیشیدن به راه حل مشکلات را.

7.بعضی ها ازصندلی ریاست جمهوری اعتبار می گیرند. بعضی ها مثل خاتمی به آن اعتبار می دهند. وبعضی ها وقتی بر این صندلی می نشینند هیجان زده می شوند. مثل آقای احمدی نژاد که هنوز هیجانزده است.4 سال است بر این صندلی نشسته هنوز خوشحالی اش فرو کش نکرده.هنوز شیرینی پیروزی در انتخاباتش را پخش می کند.و مدام از معجزه حرف می زند.چون فقط باید یک معجزه اتفاق بیفتد تا کسی مثل ایشان روی این صندلی بنشیند.

درست نقطه مقابلش کسی چون مهندس موسوی است. او با آن که مناسب این صندلی است ، اما به آن بی میل است. مهندس از نشستن روی این صندلی به هیجان نمی آید.چنان که تا 4 سال بعد، از خودش و ازمعجزه ای که او را روی این صندلی نشانده حرف بزند. بیست سال کنار کشیدن او بهترین دلیل برای بی میلی او به قدرت است. به او رای بدهند ، خدمتش را می کند. ندهند ، مسئولیت را از دوشش برداشته اند. و او سرگرم هنرش می شود.

8.در اوایل انقلاب او در کارهنر بود. و تمام دوستانش از هنرمندان بودند. و هر لحظه دلش در هوای بودن در آن فضا های هنری دلخواهش پر می زد.و به همین دلیل تا از نخست وزیری کنار کشید، بلافاصله به جمع دوستان هنری اش پیوست و یکسره با آنان بود.

اما تا وقتی در پست نخست وزیری بود، از هنرمندانی که حتی از دوستانش بودند و به خاطر آن که حالا او در حکومت بود، فاصله می گرفتند، تشکر می کرد.و می گفت: استقلال هنرمند در سایه فاصله او از حاکمان است.او می گفت هنرمند زبان درد مردم است.و اگر به حکومت نزدیک شود ، کم کم شرم و رودرواسی و چشم در چشمی مانع از آن می شود که هنرمند نقش واقعی خودش را انجام دهد.و به وقت لازم زبان به انتقاد بگشاید.او می گفت: هنرمند سخنگوی ملت است ، نه سخنگوی حکومت.

اگرخود من در فضای آن چنانی آن دوران که شما بهتر از من می دانید چه دورانی بود ، جانم را کف دستم می گذاشتم و عروسی خوبان را می ساختم و نهادهای امنیتی مرا احضار می کردند و آقایی که برای ثواب بازجویی به همراه 12 بازجوی دیگر در خیابان فاطمی درساختمان وزارت کشور مشغول ثواب بازجویی کردن از من می شدند و فیلم عروسی خوبان را توقیف می کردند، این مهندس موسوی بود که فیلم را در هیئت دولت نشان می داد و به وزرایش می گفت : اگر هنرمند درد مردم را به ما نگوید تا ما خودمان را اصلاح کنیم ، پس ما در کدام آینه عیب خویش را ببینیم؟

فیلم عروسی خوبان با درد و جرات من ساخته می شد، اما اکرانش دیگر به حمایت مهندس موسوی بستگی داشت.او مصداق بارز کسی بود که می گوید : من مخالف فکر توام ، اما جانم را می دهم تا تو بتوانی حرفت را بزنی.

9.می گویند مهندس موسوی در دوران نخست وزیری اش انقلابی بود.معلوم است که بود.مگر من نبودم؟ و مگر شما، اگر هم نسل من هستید ،انقلابی نبودید؟ در آن دوران از راست و چپ همه انقلابی بودند. و مگر 30 میلیون مردم انقلابی نبودند که همه در خیابان ها ریختند و انقلاب کردند؟چرا آلزایمر مصلحتی می گیریم؟ما مردم ایران چه خوب و چه بد ،در سال 57 با اکثریت قاطع انقلاب کردیم و در این تجربه 30 ساله از آنچه کرده بودیم ، خودمان هم عوض شدیم.امروزه چه کسی هست که بعد از این تجربه پر فراز و نشیب 30 ساله ،شبیه 30 سال پیش اش باشد؟

مهندس موسوی هم عوض شده است. منتها او حتی عوض نشده آن دورانش نیز، از عوض شده امروزه خیلی ها بهتر است. او امتحان آزادی خواهی و عدالت طلبی اش را در دوران نخست وزیری اش داده است.فقط او یک اشکال دارد. و آن این است که هنوز شهید نشده. ما ملتی هستیم که تا کسی شهید نشود، قبول نیست.برای ما آزادی خواه کسی است که در زندان است و در حال اعتصاب غذاست. اما همین که آزاد شد ، حتی اگر در حال ادامه مبارزه برای آزادی باشد، می گوییم کلک بود، از خودشان است.

وچون ما همیشه صد در صد را می خواهیم، آن هم صدی که فقط در ذهن خود ما درست است ، مدام به وضعیت صفر می رسیم.و چون نگاه تاریخی نداریم، مدام تاریخمان تکرار می شود.و چون نگاه علمی نداریم ، تجربیاتمان را آزمایش نمی دانیم تا از آن قانون علمی کشف کنیم. همه چیز را بد شانسی یا خوش شانسی می گیریم.اگر انقلاب ایران را آزمایشی می گرفتیم که سی میلیون نگاه علمی نتیجه آن را چه درست و چه غلط بررسی می کند ، تا حالا به قوانین خوشبختی اجتماعی خود رسیده بودیم.

چند نفر هستند که به 8 سال اصلاحات به عنوان یک آزمایش علمی اجتماعی دیگر نگاه کنند و از آن آزمایش، قوانین حاکم بر روند حرکت در این جامعه را کشف کنند.هر چند نفر باشند ، یکی از آن ها مهندس موسوی است. نگاه او علمی است. و به آزمایش انقلاب و اصلاحات ،مثل یک آزمایش نگاه می کند و نه مثل یک رویا و آرمان. برای او آرمان، آزادی و عدالت است. اما انقلاب و اصلاحات، فقط یک آزمایش بزرگ اجتماعی است که باید منتظر نتایج علمی آن بود. هیچ دانشمندی به آزمایش هایش به دیده شکست و پیروزی و یا آرمان و ایمان نگاه نمی کند. و مگر بشر جز آزمایش راه دیگری برای شناخت علمی داشته است؟و مگر شناخت جامعه جز از راه سعی و خطا و آزمایش علمی ممکن است؟

آن ها که با انقلاب بدند ، طوری غیر علمی از انقلاب حرف میزنند ، که اگر می توانستند یک انقلاب دیگر می کردند.و برای همین از آزمایش ما نتیجه لازم را نمی گیرند و با آن که به آزمایش ما فحش می دهند، دنبال تکرار همان آزمایشند.

انگار انقلاب نسل ما بد بود ولی انقلاب نسل آن ها خوب است.

از طرفی ما ایرانی هستیم.وما ایرانی ها در سود شریکیم، اما در زیان شراکتمان را به هم می زنیم. تا حالا یک ایرانی را دیده اید که خودش را در پول نفت سهیم نداند؟اما تا حالا چند تا ایرانی را دیده‌اید که خودش را در انقلاب و بخصوص جنبه های منفی اش سهیم بداند؟

برای ریاست جمهوری ما یک چگوارا می خواهیم که ضمنا گاندی باشد و در عین حال مسلمان و شبیه حضرت علی و در عین حال سکولار و حتی لاییک که در متن همه جریانات از اول انقلاب بوده باشد ، اما با هیچ کسی ،دوستی و یا مراوده و یا دشمنی نکرده باشد،و خیلی هم با تجربه باشد.اما قاطی هیچ جریانی نبوده باشد.و بعد از مدتی طولانی شکنجه و اعتصاب غذا شهید شده باشد.

مگر می شود یک شهیدآزادی و عدالت را یافت که رییس جمهور ما شود؟

10.نکته دیگر نقش زن ایرانی است که همیشه از معادله سیاست کلان ما حذف شده است.من تصور نمی کنم به این زودی ها حتی وزیر زن داشته باشیم ، چه رسد به این که رییس جمهورمان روزی زن باشد.

متاسفانه این وضعیت در دنیای امروز فراگیر است و خاص ایران تنها نیست. جهان معاصر هنوز مرد سالار است.اما در بعضی جاها این مشکل با همسر رییس جمهور حل شده است. در امریکا که کشوری است که هنوز نهاد خانواده در آن مهم است ، مردم به اوباما رای می دهند ، اما همسر او هم بلافاصله در کنار او نقش بانوی اول را عهده دار می شود. در فرانسه همسر رییس جمهور، یک هنرمند است و نقش بانوی اول را در کنار او بازی می کند.در کنار مهندس موسوی خوشبختانه زن فرهیخته ای به نام زهرا رهنورد حضور دارد که می تواند این نقش را عهده دار شود.

در قبل ازانقلاب زهرا رهنورد مشهورترین زن هنرمند مسلمان ایران بود. ما در زندان سیاسی مدام درباره یک دختر هنرمند و شجاع ایرانی حرف می زدیم که با جسارت و هنرش غوغا کرده است وهر روز منتظر خبر دستگیری اش بودیم.

بعدها که انقلاب شد ، من یک روز در آسانسور روزنامه ای سوار شدم ، خانمی به همراه دختر بچه کوچکی سوار آسانسور شد. به رسم آن دوران من سرم را پایین انداختم.و چشمم به کفش پاره این خانم افتاد.یک دفعه آن خانم مرا شناخت و پرسید : شما فلانی هستی؟ گفتم :بله.و او هم گفت:من هم زهرا رهنورد هستم. گفتم: خوشوقتم و رویم نشد بگویم سال هاست منتظر دیدارشما بودم.

وقتی از آسانسور خارج شدم، فقط آن کفش پاره در نظرم بود. در آن زمان او همسر نخست وزیر کشور بود. امروزه من و شما کفش پاره را ملاک خوبی کسی نمی دانیم. از بس که عوام فریبانه آن را خرج کرده اند. اما در آن روزگار ما شیفته آن داستان حضرت علی بودیم که عده ای جمع شده بودند تا او را به حکومت راضی کنند و او مشغول وصله زدن به کفش پاره اش بود و می گفت: دنیایی که شما به من پیشنهاد می کنید،برای من بی ارزش تر از این کفش پاره است.

برای نسل ما چنین داستان هایی و چنین بودنی هایی آتش به روحمان می زد. اگر کفش رهنورد که زن نخست وزیر آن دوران بود، پاره نبود، در آن دوران جنگ ،کفش 30میلیون ایرانی دیگر باید پاره می بود ، و کسی به فکر نبود.

این ها اینطور می زیستند تا فراموش نکنند که نماینده کدام ملتند.امروزه ما نه در آن شرایطیم و نه این چیزها آتش در جان کسی می زند. اما انقلاب با این قصه هایش بود که جان نسل مرا به آتش می کشید و از داشتن و بودن بی نیازمان می کرد.

در کنار این سادگی و بی میلی به دنیا که هم ویژگی رهنورد بود و هم ویژگی مهندس موسوی،یک روح ثروتمند از هنر و فلسفه و مدیریت در آن ها وجود داشت.و همین بود که آن ها را متفاوت می کرد.و الا خیلی ها هستند که ساده زیستند، و فقیرانه زندگی می کنند، اما روح شان از زندگی شان فقیر تر است.

مهندس موسوی آنقدر هنرمند است که یک پست سیاسی او را از خود بی خود نکند. و با آن که مرد است ، اما در کنار او زنی است که مدام حقوق زنان را به یاد او می آورد.
ما ایرانی ها 70 میلیون جمعیت هستیم. نیمی از ما ایرانی ها را زنان ایرانی تشکیل می دهند.آن ها رای می دهند.آن ها در رنج های ما حتی بیش از ما رنج می برند. اما هیچگاه در سطح کلان سیاسی ، نقشی برای خود نمی بینند. برای شرایط کشور ایران، این نقش نمادین بانوی اول ایران ، آن هم در کشوری که به نهاد خانواده می بالد، یک گام آغازین برای حل مشکل حضور زنان در عرصه سیاسی است.و این فرصتی است که با وجود رهنورد در کنار موسوی می تواند ایجاد شود.در دوران قبل دختران آقای هاشمی بخصوص فائزه هاشمی این نقش را به شکل دیگری داشت. وخدماتی که فائزه هاشمی برای ورزش زنان انجام داد، بی نظیر است. اما چون او هم هنوز شهید نشده کسی نیست تا از او قدرشناسی کند...

11.به مادرم زنگ می زنم و می پرسم: مادر به کی رای می دی؟ می گه:مادر جون، تو که نبودی، دیوارها نم کشید. سقف خونه ترک برداشت، رفتم سر کوچه مون بنایی بود. یکی داشت یک خونه ای رو با کلنگ خراب می کرد ، گفتم:" آقا خدا خیرت بده. بیا این خونه رو تا سقفش نیومده روی سرمون ،درستش کن."

گفت:" خانوم من یک ... ام .کارم خراب کردنه. اگه می خوای خونه تو خراب کنی، بده دست من. اما اگه می خوای درستش کنی، برو یک مهندس پیدا کن."


نظرات

tavassoli : besyar jaleb va ghabele molaheza va asar bakhch ast
ramin : با تشکر از آقای مخملباف و صداقتشان . صبح نزدیک است
Farid Ghaem : عالي است
محمد خادم : با احترام به نظر شما من رای نخواهم داد و از نظر من خاتمی و احمدی نژاد و دیگران کوچکترین فرقی با هم ندارند تنها روزی پای صندوق خواهم رفت که نظر من مهم باشد نه مرا برای نمایش خواسته باشند . . . این احمقانه ترین استدلالی است که یک فرد می تواند داشته باشد که من می روم از بین بد و بدتر یکی را انتخاب کنم ! چرا سعی نکنیم کاری کنیم که دیگر مجبور به انتخاب بین بد و بدتر نباشیم ؟! چرا باید ایدهآل های ما آنقدر حقیر شوند که تا حد جمع آوری گشت ارشاد و آزادی های محدود! خلاصه شود؟ چرا اینقدر باید من حقیر باشم که به اینها راضی باشم؟ من نمی گویم رای ندادن درست است اما به نظر من بازیچه نشدن و بازیگر نمایش انتخاباتی نمایشی نبودن درست است .
بهرام : حیف که وقت کافی ندارم ولی: فرض کنید بجای این که احمدی نژاد انتخاب بشه ! ما اشتباهی موسوی عزیز رو برگزینیم : مصادیق اصلی اجرای عدالت کدام است :لطفا شما هم نظر بدهید : 1 . برکناری تمام کسانی که اینا اوردند ،جز معدودی که شایسته اند. 2 . کنترل شدید و دقیق ومنطقی ومنطبق با برنامه های توسعه اعتبارات مالی وپولی کشور- به ریل آوردن قطار اصلاحات در تمام زمینه های سیاسی فرهنگی و اجتماعی اقتصادی - ویادمان نرود مساله اصلی میهن ما اقتصادی نیست . 3. تعیین تکلیف تمام مسایل مالی پولی واعتبارت وافراد مرتبط با تیم احمدی نژاد . مطمین باشید بدون تعیین تکلیف (ونه انتقام کشی البته) نمی توان ادامه مسیر داد . در این رابطه همراه کردن دستگاه فضایی ازاهم واجبات است . 4 .پرداخت کامل با تدریج منطقی بدهی های دولت به پیمان کاران ،تامین اجتماعی (رقم وحشتناک است ) بازنشستگی کشوری و بانک مرکزی ومعوفات کارکنان همه طبق برنامه ای راست ودرست . و بطور کلی طراحی اصلاحات واقعی ومردمی سازمان های دولتی شامل : 1. دریک روند و بستر عقلانی واجتماعی باکمک به رشد ngoها وباکمک تمام نهاد های موجود ودر قالب اصل 44 بانکها بیمه ها شهرداری ها وکلیه سازمان های غیردولتی هرکدام سرجای خود قرار گرفته وتاحدامکان غیردولتی شوند. 2. حقوق کارکنان دولت در این مسیر به حدکفاف برسد .(تصورکنید چقدر شغل جدید آزاد می شود.) 3.در همه برنامه های اجتماعی دولت ابتدا حقوق پیران سپس زنان وکودکان در اولویت قرارگیرد (زیاد ناراحت نشوید آنها دیگر فرصت جبران وتحمل بیشتر ندارند ضمن این که ازآنها به دیگران هم میرسد .امید درکل جامعه افزایش می یابد .باز هم فرصتهای شغلی بیشتری ۀزتد می شود .همیشه کوچکترها به سرنوشت بزرگترها نگاه میکنند بعد تصمیم می گیرند .التهاب ونگرانی از آینده کاهش می یابد.و...
: درود بر شما آقای مخملباف اما مگر هنرمند می تواند مسلمان باشد یا وارونه اش؟!
فرشید : درود بر مخملباف بزرگ و یادداشت پر شور و زیبایش . مطمئن باشید که این نوشته بسیار بیش از دو نفر متاثر خواهد داشت . خواهیم دید . دست شما درد نکند .
سارا : امروز صبح تو روزنامه ی اعتماد ملی خوندمش جالبه! سرو : این جوریه دیگه!
شاهین : مخملباف را دوست دارم و مخالف موسوی نیستم. اما پوشیدن کفش پاره یا ... نشان می داده که تفکرات ایشان جلوتر از جریان جاری زمانه نبوده.
: be sharte anke in mohandese khaneh saaz besaz befroosh nabashe. midoonam ke mifahmid manzooram chieh. aghaye mir hossein moossavi bayad badar nazar dashtaneh khasthaye mellat iran va mogheyate iran dar mantaghe va jahan massooliyat be ohdeh begiran. ishan baraye beh boode ravabet ba ino aan nabayad manaafey nasslhaye ayandeye iran ro morede moaameleh gharar bedan. be omide roozi keh iraniha hamyar dolate morede etemadeshoon bashan.
mina : بسیار جالب بود.هم زیبا و هم رسا و مفید. ممنون از مخملباف.
mina : بسیار جالب بود.هم زیبا و هم رسا و مفید. ممنون از مخملباف.
دارا : این خصوصیت مخلباف ستودنیست که بدون توهین خیلی رک و صریح حرفش را میزند و طفره نمیرود.
مهرداد : درود بر مخملباف!!! دوستان لطف فرموده و کمی هشیار باشند... حرفها بسیار منطقی است... قدر مخملبافها را بدانیم!... مملکت را هم نجات دهیم!
ارمين : آيا او از خاتمی بهتر است؟ خاتمی چه کرد که ايشان انجام دهند؟ چرا همه پشت سر اکبر آعلمی را خالی کردّيد؟ چون موسوی معروف تر است؟ بر چه اسّاس رأی ميدهيم؟
بابک م. : در مورد آفای مخملباف باید بگویم ایشان که در مقدمه اشاره کرده اند هنرمند باید مسثقل از حکومت باشد هیچ اشاره ای نکرده که این اندرز را وقتی دریافت کردند که خود رئیس بنیادهای حکومتی و هنرمند حکومتی جناب موسوی نخست وزیر بودند یا بعد از آنی که فیلم شبهای زاینده رود را ساختند و فیلمشان توقیف شد. همچنین در مورد گفتار ضداقت ایشان در مورد آقای کروبی نیز وقتی به رفتار آقای کروبی در زمانی که ریاست قوه مققنه را بر عهده داشتند و نمایندگان اصلاحطلب برای دور بعدی مجلس رد صلاحیت شدند و ایشان هیچکاری انجام ندادند واقعا شک می کنم. من اگرچه هیچوقت از نزدیک با آقای کروبی آشنا نشده ام ولی ایشان آنفدر شناخته شده هستند و عکس العملهایشان در دوره های مختلف آنقدر در تاریخ معصر مانده که هر کس به راحتی می تواند با دریابد ایشان تنها وقتی فریاد می زنند که منافع خودشان به خطر بیفتد.
مهدی : نظرات هم صحبت نویسنده رو تایید میکنه! ما یه ملت صفر و صدی هستیم!
ثمر : درست است كه رييس جمهور از راي هايي كه ما به صندوق نريختيم رييس جمهور شد و بايد فرهنگ راي دادن در كشور متمدن شود و از حالت سنتي خارج گردد.كارگزاران فرهنگي ما بايد به اين امر توجه كنند تازماني كه افراد به خاطر مهر شناسنامه و گزينش اداره هاي دولتي پاي صندوق حاضر شوندو بين بدو بدتر بخواهند يكي را انتخاب كنندانتخابات ما سنتي است(دو سال است كه ادارات گزينش در حركتي بي سابقه در اولين سوال مهر شناسنامه را نگاه مي كنند اين به علت افزايش تعداد افرادي است كه از دور دوم انتخابات آقاي خاتمي پاي صندوق راي حاضر نشدند). تا زماني كه آقاي خاتمي و موسوي و... براي كشاندن ظاهري روشنفكران پاي صندوق راي و افزايش شمار راي دهندنگان نظام كانديد انتخابات شوند ، انتخابات ما سنتي است
mohammad : سلام آقای مخملباف مطمئن باش حداقل روی من تاثیر گذاشتی من استرالیا زندگی می کنم و اصلا برام مهم نبود ایران جی میشه ولی الان برای رای دادن دارم روزها رو میشمارم. تو این چند وقت خیلی مطالعه کردم برای شناخت بیشتر مهندس موسوی و با شناختی که از شما دارم الان مطمئن شدم. امیدوارم بقیه ایرانی ها هم اگر مثل من بودن واقعا با رای دادن واقعی مون به آدمی که واقعا ارزش داره به خودمون نشون بدیم که جقدر می ارزیم
: يك يا حسين تا مير حسين
معین : من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر من عاجزم زگفتن و خلق از شنیدنش
: احمدی نژاد
: با سلام و عرض ادب با تشكر از ارسال يادداشت در حمايت از سرور گرامي جناب مهندس موسوي.
مرتضي : آقاي مخملباف، من از شما فقط فيلم عروسي خوبان را به ياد دارم، چنانكه از انقلاب 26 دي و 12 بهمن را. يك عروسي، يك فضاي مهجور كه هر كسي مي توانست خود را داماد بپندارد، اما آن عروسي با همه عجايب واقعي اش رفته است و ما مانديم و عروسي نيمه كاره انقلاب. وصل عروسي انقلاب هرگز نرسيد. كدام عروسي است كه با طلاق شروع شود! اگر در عروسي خوبان همه مهجور مانديم و با داستان گريه كرديم از بي كسي و غربت در خانه خويش، از چراغي كه مي سوخت و هيج راهي را روشن نمي كرد، از پشيماني از نكرده ها و داغ جانكاه از كرده ها، امروز هم در خلوت به خود نهيب مي زنيم كه كاري كه راهي، اما از خود مانده ايم. بدترين واماندگي، واماندگي از خود و واماندگي در خود است، نه آن واماندگي شخصي كه آن واماندگي در خودي كه بايد براي ايران باشيم. سي سال فرصت داشيتم تا نه تنها آن نيمه مادرانه ايران كه مورد توجه بيشتر شماست بلكه بيش از آن، عامه مردم شهري و روستايي را همانهايي كه به حرف و رسم و حركت ما به خيابانها ريختند را از خودشان و فقرشان و آسيبهايشان و واماندگيهاي تاريخي شان، واماندگي تاريخي مان ذره اي رها كنيم، اما امروز مي گوييم و بهتر از آن آنها در انتخابات پيشين گفتند نقطه سر خط! از نو! همه گفتند پيش رفتن در تاريخ هزينه دارد، اما هيچكس نگفت و جز آنانكه نمي¬دانستند پيش رفتن چيست هيچ كس نگفت كه پيش رفتني هم در حيطه تعالي انساني بوده است. مادامي كه آن بخش وامانده ايران، آن كثرت سهمگين را ناديده مي گيريم، پيش رفتن ما گردكان بر گنبد است. همه ما جايي براي پنهان كردن بهترينهامان داريم، تلنبار پيش رفتن كجاست؟ اين كثرت سهمگين نه دل و سر به حق راي آگاهانه و رهايي نه از نوع روشنفكرانه اش دارد كه پاي در فقر و تبعيض! جايي كه پاي نمي برد، سخن از دل بي مكافات نخواهد ماند. جايي كه پاي در بند است، سركشي جز سرگرداني نيست. اگر دل به دستگيري از بي كسان مظلوم اين يك يا سر به توجه به هنرمندان آن يك داريم، فكري هم بايد كرد براي بي كسي ايران در هيبت واماندگي اين كثرت سهمگين، فكري هم بايد كرد براي تلنبار پيش رفتن، فكري هم بايد كرد براي عروسي انقلاب كه مبادا ختمش زودتر افتد. يكي آمد كه صنعتگران رسولانند به بطن اين كثرت، ديگري آمد كه جوانان پيغامبرند به اين كثرت، و مركب گفتشان خشك نشده بود كه ديگري آمد و عكس مار كشيد و شنيد كه همين است! اگر هم اين يك يا آن يك بيايد، باز هم بي آن كثرت، رسول بي امت خواهد ماند و خواهد بود كه مار را به عكسش بشناسند. ماندگاري يا واماندگي، انتخاب كنيم! عروسي خوبان ذكري ماندگار است اما در وصل عروسي انقلاب وامانده ايم! اين يك يا آن يك، بدون اين كثرت سهمگين، تنها صوت تاريخي تراژيكي است كه در بهترين حالت بدون پژواك خواهد ماند، اگر تكرار پژواك دوردست آن مسخرگي دوباره ي كشيدن عكس مار نباشد!
نسيم : متاسفانه بايد بگم حرفهاي خود آقاي مخملباف هم تاييد مي كند كه ما يك ملت صفر و صدي هستيم!
عتیرضا : با سلام به آقای مخملباف و آقای مهندس میرحسین موسوی از مقاته زیبای شما تشکر میکنم و همراه با شما و ملیونها ایرانی آگاه به میرحسین عزیز رای میدهم
سجاد : اولا تبلیغات هنوز شروع نشده، دوما قراره که کسی در این دوره ترور شخصیت نشه، سوما یک هنرمند از کی تا حالا تحلیل گر مسائل سیاسی شده؟......بیاییم جوری تبلیغ کنیم که وقتی فردا هرکسی رئیس جمهور شد بتونیم ازش حمایت کنیم نه اینکه در مقابلش از قبل انتخابات موضع بگیریم.
سجاد : اولا تبلیغات هنوز شروع نشده، دوما قراره که کسی در این دوره ترور شخصیت نشه، سوما یک هنرمند از کی تا حالا تحلیل گر مسائل سیاسی شده؟......بیاییم جوری تبلیغ کنیم که وقتی فردا هرکسی رئیس جمهور شد بتونیم ازش حمایت کنیم نه اینکه در مقابلش از قبل انتخابات موضع بگیریم.
سجاد : اولا تبلیغات هنوز شروع نشده، دوما قراره که کسی در این دوره ترور شخصیت نشه، سوما یک هنرمند از کی تا حالا تحلیل گر مسائل سیاسی شده؟......بیاییم جوری تبلیغ کنیم که وقتی فردا هرکسی رئیس جمهور شد بتونیم ازش حمایت کنیم نه اینکه در مقابلش از قبل انتخابات موضع بگیریم.
مرتضي : آقاي مخملباف، من از شما فقط فيلم عروسي خوبان را به ياد دارم، چنانكه از انقلاب 26 دي و 12 بهمن را. يك عروسي، يك فضاي مهجور كه هر كسي مي توانست خود را داماد بپندارد، اما آن عروسي با همه عجايب واقعي اش رفته است و ما مانديم و عروسي نيمه كاره انقلاب. وصل عروسي انقلاب هرگز نرسيد. كدام عروسي است كه با طلاق شروع شود! اگر در عروسي خوبان همه مهجور مانديم و با داستان گريه كرديم از بي كسي و غربت در خانه خويش، از چراغي كه مي سوخت و هيج راهي را روشن نمي كرد، از پشيماني از نكرده ها و داغ جانكاه از كرده ها، امروز هم در خلوت به خود نهيب مي زنيم كه كاري كه راهي، اما از خود مانده ايم. بدترين واماندگي، واماندگي از خود و واماندگي در خود است، نه آن واماندگي شخصي كه آن واماندگي در خودي كه بايد براي ايران باشيم. سي سال فرصت داشيتم تا نه تنها آن نيمه مادرانه ايران كه مورد توجه بيشتر شماست بلكه بيش از آن، عامه مردم شهري و روستايي را همانهايي كه به حرف و رسم و حركت ما به خيابانها ريختند را از خودشان و فقرشان و آسيبهايشان و واماندگيهاي تاريخي شان، واماندگي تاريخي مان ذره اي رها كنيم، اما امروز مي گوييم و بهتر از آن آنها در انتخابات پيشين گفتند نقطه سر خط! از نو! همه گفتند پيش رفتن در تاريخ هزينه دارد، اما هيچكس نگفت و جز آنانكه نمي¬دانستند پيش رفتن چيست هيچ كس نگفت كه پيش رفتني هم در حيطه تعالي انساني بوده است. مادامي كه آن بخش وامانده ايران، آن كثرت سهمگين را ناديده مي گيريم، پيش رفتن ما گردكان بر گنبد است. همه ما جايي براي پنهان كردن بهترينهامان داريم، تلنبار پيش رفتن كجاست؟ اين كثرت سهمگين نه دل و سر به حق راي آگاهانه و رهايي نه از نوع روشنفكرانه اش دارد كه پاي در فقر و تبعيض! جايي كه پاي نمي برد، سخن از دل بي مكافات نخواهد ماند. جايي كه پاي در بند است، سركشي جز سرگرداني نيست. اگر دل به دستگيري از بي كسان مظلوم اين يك يا سر به توجه به هنرمندان آن يك داريم، فكري هم بايد كرد براي بي كسي ايران در هيبت واماندگي اين كثرت سهمگين، فكري هم بايد كرد براي تلنبار پيش رفتن، فكري هم بايد كرد براي عروسي انقلاب كه مبادا ختمش زودتر افتد. يكي آمد كه صنعتگران رسولانند به بطن اين كثرت، ديگري آمد كه جوانان پيغامبرند به اين كثرت، و مركب گفتشان خشك نشده بود كه ديگري آمد و عكس مار كشيد و شنيد كه همين است! اگر هم اين يك يا آن يك بيايد، باز هم بي آن كثرت، رسول بي امت خواهد ماند و خواهد بود كه مار را به عكسش بشناسند. ماندگاري يا واماندگي، انتخاب كنيم! عروسي خوبان ذكري ماندگار است اما در وصل عروسي انقلاب وامانده ايم! اين يك يا آن يك، بدون اين كثرت سهمگين، تنها صوتي تاريخي تراژيكي است كه در بهترين حالت بدون پژواك خواهد ماند، اگر تكرار پژواك دوردست آن مسخرگي دوباره ي كشيدن عكس مار نباشد!
بهروز بالایی لنگرودی : دوست عزیزم، محسن! سلام. خیلی ممنون که نوشتی. دستت را به گرمی، می فشارم. اما چند نکته را از یاد نبر: (البته خدمت هم وطنانم عرض کنم که "دوست من! روی سخنم با تو نیست. با بغل دستی تو است. به خودت نگیر") 1- ما ایرانیان عزیز سختمان است که قدمی برداریم. بیشتر منتظر می مانیم تا کسی پیدا شود که ما را کول کند. گرچه از ارتفاع هم کمی می ترسیم. آن یک نفر خودش برود و اگر چیزی پیدا کرد بیاید و بین ما تقسیم کند. 2- انقلاب که کار ماها نبود. کار انگلیس و آمریکای ....بود! ما همه بازیچه بودیم. اصلاً کی بود کی بود من نبودم. 3- شما فکر کردید که ما ....ایم که زنمان در مملکت حرف بزند و اصلاً فکر کند؟ اصلاً حالا که این طور است بگو ببینم چرا از زن اسم ای آوری؟ بچه هامون. رسول. نمی دانم، از این جور چیزها. 4- ما باهوش ترین و متمدن ترین مردم دنیا هستیم. تمدن ما همه دنیا را به حیرت وا داشته است! معلوم است که باید پول نفت را به ما بدهند و ما بخوریم. بعدش هم فحش به ...هر و ...در شان بدهیم. مگر فیلم های آن ور دنیا را نمی بینید؟ همه عرق می خورند و ... و دولت هم هر روز پول به آن ها می دهد که بروند حال کنند. این در حالی است که ما همه روز را داریم جان می کنیم. اصلاً دنیا را ما می چرخانیم. تحول دنیا کار ما است. در یک کلام ما خیلی کارمان درست است. 5- ما سالی 8 دقیقه مطالعه می کنیم. آیا این کافی نیست؟ بابا تو دیگه کی هستی؟ چشمانت را باز کن و به توانایی هایمان ایمان بیاور. چرا ایرانی را می کوبی؟ آیا برای این ایرانی، همین آقای احمدی نژاد هم از سرش زیاد نیست؟ ما هنوز برای احقاق پیش پا افتاده ترین حقوق حقه خودمان مشکل داریم. اصلاً نمی دانیم که چگونه باید این حق را بگیریم. هنوز روزنامه ای در این مملکت فقط یک شماره چاپ می شود و توقیف می گردد. هنوز مردم در تأمین نیازهای اولیه شان مشکل دارند و خدا می داند که چقدر از مردم هنوز گشنه می خوابند و در بیغوله ها زندگی می کنند. ما می خواهیم یک شبه ره صد ساله برویم. ما انسان هایی عجولیم. با این وجود، ما هم از همین مردمیم. باید اول خودمان را درست کنیم و قبل از همه، درست اندیشیدن را بیاموزیم. امیدوارم بتوانیم دست به دست هم، 2 خرداد 76 را تکرار کنیم تا از (به قول شما) آرای نداده ما، احمدی نژادها به مرکب تیزپایی که راندنش را نمی دانند، سوار نشوند تا همه مسافران را به کشتن دهند. اما یادمان باشد که بعد از انتخابات یکدیگر را فراموش کنیم. ارادتمند شما، ب. ب.
hossein : ba nazare mohammade khadem shadidan movafegham + ray nadadan yani mokhaleft ba hamashon.
يك ايراني : من به عنوان يك ايراني معتقدم كه ما هر چه سرمون بياد حقمونه و به هيچ كسي نبايد ربط داد. آقايه ...و ... هم احترامشون واجب. بريم شرم كنيم از ايراني بودن و ادعاي آدم حسابي بودن در نياريم.
بهروز بالایی لنگرودی : ببخشید دوباره مزاحم اوقاتتان می شوم. نوشته ها خیلی برایم جالب بود. نتوانستم ننویسم. آخر دوست عزیز من که از همه نقد می کنی و انتظار داری همه نقد تو را به گوش جان بپذیرند! تا حالا اجازه داده ای کسی تو را نقد کند؟ تا امروز چه کار شاخصی در زندگی ات انجام داده ای؟ فکر می کنی کی هستی؟ یک دانشجوی دانشگاه آ...؟ الله اکبر. چرا وقتی به خودت می رسد، همسایه ها و بچه های دانشگاه و ... را مقصر می دانی؟واقعاً می خواهم بدانم تا حالا چه کرده ای؟ حتی جرأت نمی کنی اسمت را کامل بنویسی. از کدام شهامت حرف می زنی؟ در جوامع متمدن، حرکت ها همیشه از پایین شروع می شود به سمت بالا نه مثل ایران که از بالا به سمت پایین است. تو منتظری که یک نفر بیاید همه چیز را درست کند و تو هم بنشینی و سیگار بکشی و شاملو بخوانی و نوار داریوش گوش کنی. غیر از این است؟ آن وقت دیگر نمی دانم اگر همه چیز درست بشود، به چه چیزی و چه کسی فحش خواهی داد. ما هرگز در زندگیمان اعتراض نکرده ایم. فکر می کنیم که داریم اعتراض می کنیم.با یک لیوان چای و یک سیگار به زمین و زمان فحش می دهیم و نامش را می گذاریم اعتراض. تا حالا در راه اصلاح چه هزینه ای را داده ای؟ چه هزینه ای را حاضری که بدهی؟(منظورم از هزینه، پول توجیبی نیست که بابا به تو می دهد) در کدام معادله مملکت نقش داشته ای؟ اصلاً گور بابای معادلات مملکت. در جایی که بودی چقدر تلاش کرده ای که درست باشی؟ درست زندگی کنی. به حقوق بغل دستی ات احترام بگذاری. درست رانندگی کنی. بوق بیجا نزنی. زباله را مثل ... در خیابان رها نکنی. واقعاً از خودت بپرس من چه کرده ام. این حرف ها را برای توجیه اشتباه روسای جمهور پیشین یا پسین نمی گویم. مگر من و تو همه کارهایمان درست است؟ رئیس جمهور هم مثل من و تو. ما چقدر سعی می کنیم که دانشمان را از مسائل روز بالا ببریم و از حرفهای خاله زنکی بیرون بیاوریم؟ بزرگترین مطالعه سیاسیمان کدام کتاب بوده است؟ "حسنی نگو یه دسته گل"؟ یک مقدار انصاف هم خوب است. به امید دیدار ب.ب.
:
amir : omid ast ke in mataleb haghighati mahz bashand ta baraie be vajd avordan mardomi ke shoma dar bala azashon goftid. albateh khodam fekr mikonam mesle gozashte kandidi barair intekhab nadashte basham
نگین : من دوران تحصصلات دانشگاهی ام رو در دانشگاه الزهرا گذراندم. اون موقع خانم رهنورد ریاست دانشگاه الزهرا را بر عهده داشتند. الحق والانصاف که همانطور که گفتید ایشان بانوی اول ایران است. زنی با شجاعت، عدالت و کفایت! یک مدیر واقعی و با اخلاق! من از آقای موسوی شناختی ندارم، اما به قدری برای این انتخاب شایسته ایشان ارزش قائلم که فکر میکنم حتما خواهند توانست تصمیمات نیکویی از این قبیل برای سرفرازی میهنمان نیز اتخاذ کنند. هنرمند بودن ایشان نیز مزید بر علت خواهد بود، چرا که هنرمند روح بزرگی دارد که جز هنرمند آن را نخواهد شناخت. پیروز باشید.
الهام : نمي دونم وقتي انتخابات تموم شدو چهارسال ديگه هم گذشت زنده هستم يا نه تا نتيجه و ثمرش رو ببينم . اما از ته دل دعا مي كنم ديگه حالا هر كس از خودش شروع كنه يه سوزن به خودش بزنه و يه جوالدوز به بقيه . دست بداريم از تظاهر و بزرگنمائي و دروغ كه آفت شده به جون هممون و انگار كه هيچ خبري نيست . اگه راي مي دم مثل چهار سال پيش معتقدم كه بايد راي داد .من مير حسين رو فقط به اسم مي شناختم و امروز به چهره و سخنراني ها و جسته گريخته تجربيات ديگران . دلم مي خواد اگه رئس جمهور شد مايه افتخار ملتم باشه نه سر افكندگي . پس بهش بگيد مردمي كه بهت اعتماد مي كنند را روسفيد كن .
نیوشا : آقای مخملباف به نفعتان نبود نظر من را در میان سایرنظرات بگذارید یافلسفه بافی و صدور بیانیه اجازه نمی دهد. خوش بگذرد سرو: اگر دقت کنید می بینید که این جا سایت اختصاصی محسن مخملباف نیست و تایید و رد نظرها را دست اندرکاران سایت انجام می دهند .
قاسم : بنام خدا سلام با قصه وداستان که مشگل انرژی عمران آبادی و..... حل نمیشه ما مردی میخواهیم شجاع وجسورومهربان که امپراطوری شرق وغرب وصهیونیسم را به زانو در بیاورد ودرد محرومین راداشته باشد وایران را آباد کند وسیاسی کاروبهانه جو نباشد ودنبال مقصر نگردد. آقا محمود تمام تلاشش را برای رشد وپیشرفت بدون غوغا سالاری ایران بکار بست والحمدولله موفق هم بود آراء ونظرات منحصر به فردش درباره صهیونیزم هولوکاست حل نهایی مساله فلسطین نژادپرستی...... جمهوری اسلامی ایران را درنظر جهانیان تابناکتر نموده است با انتخاب مجدد ایشان اقتصاد ایران مراحل نهایی تحول را که خود کلید زد طی خواهد کرد در حقانیت دکتر احمدی نژاد همین بس که چپ و راست که دشمنان قسم خورده همدیگر بودند بر علیه او متحد شدند انشالله آسمان وطن همچنان آفتابی خواهد ماندوغبار غوغا سالاری وبلوای سیاسی آنرا تیره وتار نخواهد کرد. خداوند به همه ما عدالت وانصاف عنایت بفرماید . انشاالله.
رایان : ایراد این نوشته های افرادی مثل شما همین است که باعث تشویق و ترغیب کسانی میشوید که ممکن است!! (ممکن است!!) بخواهند خودشان فکر کنند!! شما دیگرانی رو که به شما اعتقاد دارند ترغیب میکنید تا در انتخاباتی شرکت کنند که اصلا وجود ندارد! انتخاباتی که در اصل فقط و فقط برای کسب وحاهت قانونی هست نه تعیین روش اداره ی کشور! 4 سال سختی 4 سال همون چند درصدی که میگید! فقط برای تشویق و کشوندن پای صندوق از ترس همون 4 سال تلخ و این روال همچنان ادامه خواهد داشت! من در انتخابات شرکت میکنم به شرطی که وجود داشته باشد.
حشمت : سلام من واقعا خوشحالم که این نوشته رو خوندم و برام فوق العاده جالب بود.از اقای مخملباف و توی نظرات از "مرتضی" تشکر می کنم.
رهگذر : نظرات جناب مخلباف کاملا جناحی و احساسی است بهتر است کمی هم انصاف به خرج دهید. خاتمی چه کرد؟ که او را تا مرحله اسطوره بودن بالا می کشید! به اعتقاد من هیچ کس به اندازه همین احمدی نژاد که شما او را ناکارامد می خوانید به مملکت خدمت نکرد!
شهلا : قلم زيباترين واژه براي نقاشي دل هاي خسته يك ملت است * با همان قلم و انتخاب اصلح دكتر موسوي نقاشي زيباتر خواهيم كشيد*
روزنامه : موافقم!
مژگان : با تشکر از نوشته آقای مخملباف. من خودم در انتخابات آقای احمدی نژاد شرکت نکردم و خیلی پشیمونم. می خوام این دفعه رای بدهم تا حداقل وجدان خودم راحت باشه که وظیفه ام رو انجام دادم. ما نشسته ایم و هیچ کاری نمی کنیم و انتظار اتفاقات خوب رو هم می کشیم، در حالی که هیچ اتفاق خوبی بدون تلاش رخ نخواهد داد.
هیچ کس : لطفا فقط با ذکر مصیبت خود را کنار نکشید هر کسی کورسوی امیدی به تغییرات مثبت دارد باید تلاش خود را بکند. من به میرحسین موسوی رای میدهم و تمام تلاش خود را برای آگاه کردن آشناهای شهرستانی خواهم کرد تا موجبات تجدید تمسخر کشورم را فراهم نکنم.
م-ح : باتشکراز اعلام نظردوستان.اگر رای ندادن مشکل مملکت را حل می کردمن حتمارای نمی دادم ولی دوستان بدانید که با رای ندادن مشکلات اضافه می شود.مابایستی به بهتر شدن بیندیشیم و آنهم فقط با انتخاب فردی بهتر میسر است.تجربه نشان داده که درکشورما ریاست جمهور نقش بسیارزیادی در رفاه و شادی و دیگر امورمردم داردپس بیائیم به فردبهتررای دهیم.
کردار نیک : اگر موضوعی را بخوبی درک کردید و از درستی آن مطمئن شدید وظیفه عمل کردن به آن به قدر آگاهی ارزش دارد و دیگر برای یک انسان مطلع واجب میشود. دیگر مهم نیست که نتیجه دارد یا نه. من باور دارم که هم به قدر لازم تفاوت بین میرحسین موسوی با سایر کاندیداها وجود دارد و هم این تفاوت مثبت است. تا زمانیکه افرادی وجود دارند که برای بهتر شدن اوضاع فکر و تلاش میکنند میتوان به بهبود امیدوار بود وگرنه ذکر مصیبت ورد زبان همگان است.
حسين : بابا تو را به خدا از اين كروبيه صحبت نمي كردي اثرش بيشتر بود. من به موسوي راي مي دهم چون مجبورم. تا اين احمدي نژاد نشه.
نظرسنج : به نام خدا. سلام. 1- درد هنرمندا رو فقط هنرمند میدونه 2- اشکالای هنرمندا رو هم فقط هنرمند میدونه 3- رییس جمهور همونطور که فقط مال مسلمونا نیست فقط مال هنرمندا هم نیست 4- اون موقع اونطور بود و الان اینطوره معناش عوض شدن ارزشها و اصول نیست 5- همه ون موقعها انقلابی بودند درست. شما هم بودید و خیلیهای دیگر و انصافا حق دارید به گردن نسل جدید من جمله خودم ولی: انقلابی بودن یک چیز است و ولایی بودن چیز دیگر. ما غیر از انقلابی باید ولایی هم باشیم 6- آبروی ما پیش حق و حقیقت نباید برود. پیش ناحق برود که به نفع ماست 7- من همه هنرمندان ارزشی و اصولی مثل شما را دوست دارم ولی دوست داشتن دلیل نمیشود که بگویم هر چه شما می گویید لزوما درست است. مگه نه؟ در نظر سنجی وبلاگ بنده هم شرکت کنید...
نظرسنج : به نام خدا. دوباره سلام. اولا آدرس پستیم به چه دردتون میخوره؟ پ.ن: آدرس پست الکترونیک صحیح است دوما بنده با یک سری حرفهای آقای لنگرودی صد در صد موافقم. حتی ولایت فقیه هم چه در جایگاه شرعیش چه در جایگاه قانونیش مسئولیت داره و باید به وظیفه اش عمل کنه. منظور؟ اینکه ما ملت ایران هنوز مثل زمان کوروش بزرگ زندگی می کنیم. منتظریم یه پادشاه بیاد برامون همه کار بکنه با خشم و حشم و عمالش ما هم بخوریم و استفاده کنیم. منتها یادمون رفته که ما نظامو عوض کردیم. یه نظام پویا درست کردیم که هر کسی مسئولیت داره و باید فعالانه تو سرنوشت مملکتش و امور کشورش شرکت کنه. آیت الله خامنه ای مخصوصا بارها عبارت "مردم سالاری دینی" رو به کار بردن و از اون طرف بارها تاکید و اعلام کردن بر فعال بودن مردم در سرنوشت خودشون. به نظرم ایشون متوجه این نکته هستن که ما ایرانیا نباید مفت از دست بدیم این تغییر و انقلابی رو که به وجود اومده و یه نظام با مبانی پویا و مذهبی رو ایجاد کرده. مبانی قوی ان. مشکل تو اجراست که یه مقدار زیادیش به خودمون بر می گرده. امیرالمومنین علیه السلام تو یکی از خطبه های نهج البلاغه حقوق مردم بر والی و والی بر مردم رو بیان می کنن. و می گن که مسئولیت همیشه و برای همه اشخاص دو طرفه است بجز خدای متعال. نظر سنجی تو وبلاگ بنده یادتون نره...
مصطفي : be nazare man besyar mozakhraf bod takhrib digaran brad bala bordan moghiat khode ensan ast
سمانه : من به آقای کروبی و آقای موسوی کار ندارم، اما از طرفداراشون می ترسم. هنوز آقای خاتمی سر کار بود گفتن عبور از خاتمی! برندازی نظام! آقای کرباسچی محاکمه شد زندان افتاد ککشون نگزید.میدونستن چه خبره ولی جریان کوی دانشگاه رو راه انداختند. دوره قبل برای اینکه آقای هاشمی رای نیاره علیهش شبنامه دادن بعد برای اینکه آقای احمدی نژاد رای نیاره از هاشمی حمایت کردند.اینا حزب بادن.
مهرداد : اقای مخملباف حیف شماست که وارد سیاست شده اید شما یک هنرمندید و سیاست دور از شان هنرمندان واقعی است.دوستتان داریم.غیرازهنرکه تاج سرافرینش است دوران هیچ سلطنتی پایدار نیست.

 

فرم ارسال نظرات


+ قابل توجه نظردهندگان محترم

« | صفحه اول | نسخه قابل چاپ | نظر دهید | بازگشت به بالای صفحه |»