احسان عابدی اختصاصی سرو: «برخی شمار الههگان هنر را 9 میدانند، پیداست که چه اندکاند! زین پس شمارشان را 10 بدان! و دهمینشان سافو است.» افلاطون *** اگر موافق باشید، گفتوگو را با سئوالی درباره احساس شخصیتان نسبت به شعرهای سافو آغاز کنیم. فرض کنید که بخواهید سافو را در چند جمله معرفی کنید. چه میگویید؟ و این شاعر در ایران ناشناخته ماندهاست. من چیزی درباره ترجمه آثارش به فارسی نشنیدهام. شما چطور؟ جایی خواندم که هیچ شعر کاملی از سافو باقی نماندهاست؛ اینها همه سطرهاییست از برخی اشعار او. درست است؟ اما چرا همین سطرها یا شعرهایی که از او باقی مانده اینقدر متفاوت نقل میشود؟ از هر شعر چندین صورت مختلف وجود دارد، با سطرهایی کم و زیاد. چگونه میتوان دریافت کدام به اصل نزدیکتر است؟ در دایرهالمعارفها خواندم که ظاهرا بزرگان اندیشه و ادب یونان باستان اغلب سافو را نادیده میگرفتند. شما هم در مقدمه کتاب نوشتهاید که اووید و سنکا چندان جدیاش نمیگرفتند. چرا؟ آیا از عرف و رسوم یونان باستان عدول کردهبود؟ و درباره مضمون شعرها؛ گمان میکنم اگر کسی اطلاعاتی درباره اساطیر یونانی نداشتهباشد، مشکل بتواند با این شعرها ارتباط برقرار کند. نظر شما چیست؟ راستی، چرا درباره اسامی خاص یا اسطورهها پانوشت نیاوردید؟ به نظرم عدم پانوشت، فهم این شعرها را بسیار دشوار میکند. حتی برخی اشعار بازآفرینی اسطورههای یونانی است. مثل این شعر که به پیدایش ساز چنگ توسط هرمس اشاره دارد: « لاک سنگپشت خدایان / چنگ / موسیقی من / به سخن گفتناش واخواهد داشت!» نکتهای که در شعرهای سافو دیده میشود و در مقدمه کتاب هم به آن اشاره کردهاید، طبیعتگرایی اوست. این میل از کجا ناشی میشود؟ یک امر درونی و شخصیست یا گویای یک سنت شعری یا سبک زندگی در یونان باستان؟ اما درباره وزن و قالب اشعار سافو که شما در پسگفتار کتاب از آن با عنوان «چهارپاره سافویی» یاد کردهاید. به نظر شما بعضا به ساختار شعرهای معاصر شباهت ندارد، شعرهایی که نه اسیر قافیه اما دارای ریتم و آهنگ هستند؟ اجازه بدهید به سرنوشت آثار سافو در دوران استیلای مسیحیت بر اروپا بپردازیم. ظاهرا سافو از جمله شاعرانی بوده که کلیسا به شدت با نشر آثارش مخالفت کردهاست. آیا ممکن است تاریخچهای از این دشمنی ارائه بدهید؟
پیداست که شاعر بزرگیست، آن که افلاطون ستایشش میکند و در همه این هزارهها خوانده میشود و خواندهمیشود، گو اینکه تغییر فصلها چیزی از طراوتش کم نمیکند. سخن سر سافو است، شاعری که 6 قرن پیش از میلاد مسیح در یونان زیست، در دوران هرمسها، آپولونها و دیگر خدایگان و چنین سرود: «باور دارم / که هر چه بازوهایام را باز کنم / باز هم نمیتوانم آسمان را / در آغوش گیرم.»
زندگی و شعر سافو را در گفتوگو با علی عبداللهی مرور کردهایم، به بهانه ترجمه شعرهای او که چندی پیش با عنوان «بر مهراب تو، بز سپید من» توسط نشر مشکی چاپ شد. همراه ما باشید.
سافو شاعر عشق و زندگی است که روان زنانه را به خوبی کاویده و بی پروا احساسات زنانه را بیان می کند. ضمن اینکه همانند تمام متفکران و شاعران باستانی با طبیعت رفاقت دارد و مستقیماً از آن الهام می گیرد. سافو به زنان به عنوان آفریده هایی همسنگ مردان می نگرد و زیبایی، وقار و شکوه آنها را می سراید.
سالها پیش ، شاید 40 و 50 سال پیش، شجاع الدین شفا چند شعر از او را با معرفی کوتاهی از شاعر به فارسی درآورد و با همان سبک و سیاق خاص خودش در آن موقع، برگردان منثوری از سافو ارائه کرد. بعدها کسی سراغش نرفته و ممکن است تک و توک در مجلات معرفی شده باشد که من ندیدمش.
خیر. شعرهای کامل هم ازش مانده که تعدادشان کم نیست . ولی سهم پاره – شعرها در کارهایش بیشتر است . روی بسیاری از شعرهای سافو پژوهشگران توافق کامل دارند . فقط پاره هایی از اشعارش دهه ها پیش یا حتی به تازگی در سال 2008 در کاوش های باستانشناسی پیدا شده اند که بر لوحه ها نگاشته بودندش. همه این کتاب ، شامل پاره- شعرها نیست ، شعرهای کامل زیادی هم دارد . ضمن اینکه سهم آلمانی ها در کشف آن بیشتر از دیگران بوده و اکنون به زبان آلمانی ترجمه های بسیاری از او وجود دارد . متفکران و شاعران بسیاری همزمان و بعد از وی در آثارشان از او و کارهایش سخن گفته اند از جمله افلاطون ، اووید ، ویرژیل و هوراس. و اینها هم بخشی از میراث بازمانده از اوست. من سه ترجمه مشهور در زبان آلمانی را مورد استفاده قرار داده ام و این کتاب اکنون کاملترین کتاب در مورد سافو و نیز شعرهایش به فارسی است. این آثار بارها در آلمان منتشر شده اند و هنوز هم می شوند.
به علت اینکه این شعرها به زبان یونانی کهن و باستانی نوشته شده و این زبان قرنهاست منسوخ شده و کسانی که کارهایش را ترجمه کرده اند ، هر کدام سلیقه ای مختلف داشته. این مسئله در علم ترجمه ، بویژه ترجمه متون باستانی خیلی عادی است. اثری از دوران معاصر هم اگر با دو ترجمه دربیاید ، باز هم با هم تفاوت خواهد داشت . این را در ترجمه علمی " فردیت مترجم " می نامند و بحث مفصلی دارد. ضمن اینکه در این آثار مشارکت باستانشناسان و مترجمان را هم باید در نظر گرفت. تفاوت در اصل شعر نیست در نوع روایت است یا مثلاً در نوع زبانی که به آنها ترجمه شده . این مسئله در مورد آثار شاعران باستانی ایران و هند و مصر هم صدق می کند . می دانید که من در مورد شعر باستانی هند و مصر هم دو کتاب توسط همین نشر مشکی چاپ کرده ام و از نزدیک با این قضیه آشنا هستم.
نمی شود گفت حرفتان کاملاً درست است، چون افلاطون از وی تمجید کرده و او را در ردیف «موزها» یا خدایان هنر قرار داده . این را در مجموعه آثار افلاطون به ترجمه محمد حسن لطفی می توان دید. بعد از وی شاعران رم باستان دنباله رو اش بودند، چه از نظر پیروی از قالب سعرهای اش، چه مضامین و درونمایه ها .اما کسانی که به شدت اخلاق گرا بودند مثل سنکا و اووید ، نمی پسندیدند زنی با چنان بی پروایی از هستی زنانه خودش حرف بزند . گو اینکه آن بی پروایی ممکن است امروز دیگر امری عادی باشد. باید در نظر بگیرید که ما الآن از شاعری حدود ششصد سال قبل از میلاد حرف می زنیم و جسارت زنانه در شعر هم پدیده ای مدرن است و امروزی .
شعرها مربوط به دوره پیش از شکل گیری انگاره یکتاپرستی و ترویج دینهای ابراهیمی است و مایه ور از روح دوران خود است که دوره چند خدایی بوده .بدیهی است که از خدایان واساطیر در آن سخن بسیار رفته و باید نه تنها با آنها آشنا باشیم ، بلکه روح مسلط آن دوران را بدانیم. ولی من بر خلاف نظر شما معتقدم که به راحتی می توان با شعرها رابطه برقرار کرد چون این آثار فراتر از آن انگاره ها می نشینند و زاده خیال هستند ، خیال بیکران یک زن در جامعه مردسالار و مرد- خدایی . من خواندن شعرهای او را بسیار آموزنده و در عین حال طربزا می دانم که از خلال این همه سال به طرز شگفت و ناباورانه ای مدرن است.
راستش این کتاب پسگفتار تحلیلی و دقیق و بحث انگیزی داشت که نظرات موافق و مخالف او را ازجمله نظر فمینیستها و ضد فمینیستها و محققان باستانی و تحلیل محتوایی برخی از آثارش را بررسی می کرد ، که بنا به ملاحظاتی فعلاً از افزودن آن به کتاب خودداری کردم. ضمن اینکه دوست داشتم باز هم وسعتش بدهم و آخر سر ، سر به 50 صفحه می زد . امیدوارم در چاپ بعد اضافه کنم و این مشکل رفع شود. آوردن زیرنویس زیاد برای شعرها در خلال متن چندان خوش نمی نشیند و این مسئله را در پسگفتار یا پیشگفتار راحت تر می شود آورد. البته من لاتین کلمات را آورده ام در آخر کتاب طبق شماره های متن و علاقه مندان می توانند به راحتی آن را پیدا کنند . برخی از نام ها هم نام خاص اند و نام زنان مشهور یا شاگردان سافو.
اصولاً فلسفه و شعر کهن چون آغازگر بوده همواره از طبیعت الهام می گرفته . این خصلت فقط مربوط به شعر یونانی نیست . شعرهای سده های اولیه فارسی دری را ببینید، شعرهای رودکی ، منوچهری ، فرخی سیستانی یا شاعران هندی باستان یا مصری ، می بینید که رابطه سراینده با طبیعت رابطه ای مستقیم و خلاقانه است . در عرصه فکر هم همین قضیه وجود دارد. اصلاً فلسفه پیشا-سقراطی فلسفه ای ملهم از طبیعت به طور مستقیم است. هراکلیت ، پارمندیس ، تالس ملتی و بسیاری دیگر آب ، آتش ، هوا و... را سرچشمه و خاستگاه عالم و نگاه فلسفی خود قرار داده اند . و باز نفرت نیچه از سقراط از همین پشت کردن او به طبیعت و برساختن فضیلت های ذهنی و تجریدی سقراطی سرچشمه می گیرد که فلسفه را به باور او ، از همراهی مستقیم و انس بی واسطه با طبیعت محروم کرد و عملاً متافیزیک به مفهوم امروزی آن را برساخت. این مسئله در شعر فارسی هم پس از دوره مغول- و از سنایی و عطار به این طرف - با ورود عرفان به شعر دیده می شود. شاعران در آن دوره بخشی از طبیعت بودند و حتی آنچه امروز به عنوان تفکر اسطوره ای مطرح است و از ما دور می نماید ، نوعی تفکر واقعی و عینی بوده و مردم با آن می زیسته و با قهر و آشتی طبیعت همراه بوده اند. شاعر هم همینطور.
وزن شعرهای سافویی وزنی است که همین امروز هم در شعر اروپا رواج دارد. قافیه هم داشته منتها نه با تصوری که ما از قافیه داریم. شعر آن دوره را همردیف ترانه می دانسته اند و با چنگ می نواختندش. قافیه از لوازم شعری کهن بوده که همانند امروز نگاه صنعتگرانه ای به آن وجود نداشته و طبعاً طبیعی تر و بدوی تر بوده . حال آنکه در این چند هزار سال ، آرایه های کلامی و علم بلاغت و عروض تغییر چشمگیری داشته و چه بسا در کنار این پیشرفتها ، دست و پاگیرتر از آن هم شده باشد. اما آنچه در این شعرها وجود دارد، نگاه بی واسطه و هسته شاعرانه است . این نگاه هنوز هم همانطور که گفتم به طرز شگفتی مدرن است و این همان چیزی است که این شعرها را خواندنی می کند. و گرنه ، کسی ، دیگر برای دستاوردهای کلامی – نحوی – عروضی شعر در آن دوره، سراغ این آثار نمی رود، آن هم از طریق ترجمه! فراموش نکنید که یونانی ها هم اکنون برای خواندن این شعرها نیاز به برگردان آن دارند. پس آنها هم نمی توانند آنطور که باید با آن یگانه شوند و باید تفسیرش کنند و گاه از ظن خود یارش شوند.
پرداختن به این تاریخچه مجال مفصلی می طلبد که نمی شود کل آن را ذکر کرد. ضدیت کلیسا با سافو در ردیف ضدیت آن با تمام نوآوری های بشری بود . از سافو ، اپیکور و اصحاب فلسفه گرفته تا اصحاب علم چون جوردانو برونو و گالیله و داروین که از نمونه های متاخر تر این کشمکش هستند ، همه خار چشم کلیسا بودند. این را دیگر همگان ، حتی خود کلیسا هم قبول دارد. ( گویا اخیراً از روح مرحوم گالیله و همین تازگی از روح میمون – تبار داروین پوزش خواسته اند و به خطای خود در آن دوران اعتراف کرده اند!) حالا شاعری را تصور کنید که بی پروا و پیشرو است ، مربوط به دوره چند – خدایی و مهمتر از همه اینکه زن است و زنی زنستان چون سافو! کلیسا طبعاً چنین چیزی را بر نمی تافت . شعرهای سافو با نگاه آنها ، نوعی خیره سری به حساب می آمد ، نوعی گذشتن از خط قرمز و نوعی دهنکجی به اخلاق ایدئولوژیک کلیسایی . این مخالفت دو جنبه داشت یکی محتوایی : بنمایه چند- خدایی داشتن آثار وی و دیگری جنسیتی : زنانه بودن بی اندازه آن آثار بود . زنانه گی محض در چیرگی تفکر مذکر در ذهن و زبان . این را هم در نظر بگیرید که رفتار همه فرقه های مسیحی و اصحاب کلیسا با او یکی نبود و مهمتر از همه ، مسیحیت آن دوره ، با حکومت درآمیخته بود و به ساحتهای مختلف زندگی دست درازی می کرد و همه چیز را در چنگ خود داشت و می خواست همه چیز از کانال کلیسا صادر شود . خلاصه اینکه کلیسا ، دین ایدئولوژی را می پسندید و این برخوردها ، تنگ نظرانه و ایدئولوژیک بود . از دل ایدئولوژی هم می دانیم که محصولی جز این در نمی آید . فقط کلیسا نیست ، هر ایدئولوژی می تواند چنین رفتاری داشته باشد. نظری بیاندازید به ادبیات دوران سلطه کمونیسم .
