مصطفي مستور :این نوشته پيش از آن كه ترغيبي باشد براي رأي دادن ديگران، نهيبي است به نويسندهاش تا در روزگاري كه واژههاي «اخلاق» و «كرامت انساني» در دورترين حاشيههاي چالشهاي سياسي امروز فراموش و بلكه لگدمال شدهاند، به خودش يادآوري كند كه براي نجات اين واژهها، شايد هنوز روزنهاي از اميد باقي مانده باشد. روزنهاي شايد كوچك و كم سو.
اگر امروز در تلويزيون ما نجابت و صداقت مقهور روشهاي غيراخلاقي و بلكه ضد اخلاقي ميشود، شگفت نيست كه تاريخ انسان آكنده است از اين روياروييها و شكستها؛ شكست سكوت در برابر فرياد، شكست وضوح در برابر ابهام، شكست راستيهاي محجوب در برابر كژيهاي بي پروا. شايد اين شكستها قاعده اصلي بازي سياست است. شايد اين ذات سياست است كه بديهيات را به پيچيدهترين مفاهيم تبديل ميكند. اما من مثل يك جوجه اردك زشت هنوز در عموميت مطلق اين قاعده ترديد دارم و به استثناهايش اميد و بلكه ايمان بستهام.
من نه به پرواي حزبي سياسي يا مرامي ايدئولوژيك يا تعهدي كور يا تكليفي پوچ و نه همچون تصميمي طوطيوار يا رفتاري گيج و مبهم يا همراهي جمعي به قصد گريز از هراس تنهايي، بلكه به احترام انسان و انسانيت، به احترام چيزهايي كه به شكل عميقي هويت انساني خود را از آنها مي گيريم، به احترام چيزهايي كه اگر نباشند از انسان بودنمان شرم خواهيم داشت، به پاس احترام به راستي و صداقت و نجابت راي ميدهم. يك راي كوچك در صندوقي كوچك در حاشيه پرتي از شهري دور. اما خوب ميدانم كه اين رايهاي كوچك اگر به اندازه كافي تكثير شوند، اگر به اندازه كافي نيرو بگيرند، شايد نتوانند بهشتي بر زمين بيافرينند اما ميتوانند تا حد اطمينان بخشي ما را از آثار ويرانگر تصميمهايي كه جوهر انسانيمان را تا مرز استحاله شدن دگرگون ميكند، مصونيت بخشند. انسانيت انسان؛ فارغ از جنسيتش و زبانش و طبقهاش و عقيدهاش. من امروز و در اين روزگار اين مصونيت را با روزنههايي از اميد و ايمان در قامت تحقق استثناهايي همچون ميرحسين موسوي و مهدي كروبي ميبينم. با درك همه محدوديتها و امكانات و تواناييها. با درك ذات و جوهره قواعد هميشگي سياست. شايد چون جوجه اردك زشت خودش يك استثنا بود.
